محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
35
خلد برين ( فارسى )
معاملهشناس چندان غريب و بعيد نيست . القصه بعد از فراغ از لوازم تجهز و تكفين بر آن جنازهء مغفرت اندازه نماز گزاردند و در چاشتگاه روز سهشنبه در مكانى كه مختار آن قدوهء ابرار بود و اكنون مطاف ملاء اعلى و مرجع اكابر خطهء غبر است مدفون ساختند . از غرايب وقايع آن كه در روز ارتحال آن قدوهء خاندان فضل و افضال ، حرم محترم آن سفر گزين عالم وصال چون خود را از زوج خود فرد ديد به هنگام اشتعال نايرهء حزن و ملال ، زبان سؤال به درگاه ايزد متعال گشاده گفت الهى ! به سوز سينهء شيخ زاهد و به علو قدر و منزلت شيخ صفى الدين اسحاق كه بيشتر از آن كه يك ماه از اين واقعهء جانكاه بگذرد مرا هم به جوار رحمت خود و اصل گردانيده به آن سفر گزين ملك بقا رسان . تير دعاى بىرياى آن رابعهء زمان به هدف اجابت رسيده بعد از هيجده روز بر اثر آن سفر گزين شهرستان عليين متوجه خلد برين گرديد و آن منبع عين الحيات كرامت از راه استجابت دعوت ، رخت اقامت به جوار درياى رحمت بىنهايت كشيد . از احوال سعادت اشتمال خير مآل قدوهء محرمان سراير حال مستغرق بحار مغفرت جناب جلال سبحانى شيخ زاهد گيلانى چنانچه از مؤلفات ارباب سير به نظر رسيده آن كه گوهر وجود آن بحر بى - كران كشف و شهود از صدف صلب شيخ ربانى امير بابل بن شيخ بيداد الكردى السنجانى « 1 » قدم بر بساط زندگانى گذاشته و تاج الدين ابراهيم نام داشته و خرقه و ارشاد از سيد جمال الدين گيلانى رحمه - الله يافته و نسبت خرقهء سيد جمال الدين به عارف معارف كشف و شهود شيخ شهاب الدين محمود اهرى و از آن جناب به هفت واسطه به شيخ الطائفه جنيد بغدادى و ازو به سرى سقطى مىرسد و خدمتش سند ارشاد خود را به معروف كرخى كه خادم آستان عرش نشان امام مفترض الطاعة واجب العصمة ابو الحسن على بن موسى الرضا
--> ( 1 ) - در خلاصة التواريخ قاضى احمد قمى ( چاپ دكتر احسان اشراقى ، ص 13 ) : « امير بن ابل بن شيخ بيدار الكردى السبحانى » .